تبليغاتX
سیاوش9(سوگ سیاوش)

کسی بر در تنهایی ام می کوبد
کسی بر در تنهایی ام می کوبد

بازديد : 281 مرتبه
تاريخ : 17 آذر 1390
افراسیاب پیشنهاد سیاوش را پذیرفت وبه او اجازه داد که از توران عبور کنه. اما زمانی که سیاوش در توران بود  وهنوز از توران عبور نکرده بود پیران که از دانشمندان وپهلوانان بزرگ تورانی بود از افراسیاب خواست که به سیاوش پیشنهاد زندگی در توران رو بدهد. افراسیاب هم خواسته دانشمند و وزیر بزرگش رو قبول کرد وبه سیاوش پیشنهاد زندگی در توران رو داد. افراسیاب برای اینکه سیاوش در توران بمونه قسمتی از سرزمین توران رو به سیاوش داد ودخترش فرنگیس رو که بسیار زیبا بود به همسری سیاوش داد. سیاوش و فرنگیس به شادی در کنار هم زندگی میکردن وشهر سیاوش گرد رو بنا نهادن که شهر بسیار زیبایی بود. در این شهر بسیاری از ایرانیان که به همراه سیاوش آمده بودن در کنار تورانیان به خوبی زندگی میکردند. اما در این بین یک نفر به سیاوش بسیار حسادت میکرد واون کسی نبود جز گرسیوز برادر افراسیاب که می ترسید افراسیاب سیاوش رو جانشین خودش کنه. بین گرسیوز که بسیار به محبوبیت سیاوش حسادت میکرد و سودابه که کینه سیاوش رو در دل داشت نامه ها وپیک های ردوبدل میشد واین نامه نگاری ها چیزی نبود جز برای از بین بردن ونابودی سیاوش. نقشه شومی کشیدن وافراسیاب رو به سیاوش بشدت بدبین کردن. گرسیوز با نیرنگ از سیاوش خواست که به پایتخت بیاید وبه افراسیاب گفت که سیاوش به قصد نابودی تو با افرادش به سمت پایتخت حرکت کرده.  افراسیاب با  سپاه توران به   مقابله با سیاوش پرداخت. زمانی که دو گروه به رسیدند سیاوش متوجه نیرنگ گرسیوز شد اما دیگر دیر شده بود. سیاوش از ایرانیانی که همراهش بودند خواست چون با افراسیاب پیمان صلح بسته دست به اسلحه نبرند ولی تورانی ها  توجهی نداشتن وبا بی رحمی تمامی ایرانیان رو به قتل رسوند وسیاوش رو به زنجیر کشیده وبه اسب بستند. سیاوش رو تا پیش افراسیاب با اسب روی زمین کشوندن واونجا با نامردی تمام سرش رو بریدن.زمانی که خون سیاوش این مضهر وفاداری ونجابت رو زمین ریخت از خونش گیاهی به نام لاله واژگون سبز شد که همیشه برای این شاهزاده از شدت شرمندگی سرش رو به پایین هست و اولین موجودی بود که برای سیاوش اشک ریخت. سیاوش در غربت ناجوانمردانه کشته شد. سیاوش از سرزمینش رفت تا از مکر سودابه رها بشه. رفت تا از دستور پدر سرپیچی نکنه.در مقابل افاسیاب دست به شمشیر نبرد تا عهد شکنی نکنه و..... اما این اسوه شهامت وپاکی در کما نا جوانمردی کشته شد. چون خبر به ایران زمین رسید سراسر کشور در ماتم وسوگ فرو رفت زنان گیس های خود رو بریدن ومردان سیاه پوش شدند و پرچم های سیاه برافراشته شد. خبر به سیستان رسید رستم سروروی خود را میکند وگریه میکرد اما دیگر دیر شده بود. تهمتن(رستم) به سمت پایتخت بدون استراحت تاخت وتارسید سر سودابه رو که مسبب  اصلی مهاجرت سیاوش بود رو ازتنش جدا کرد. از سراسر ایران زمین برای خونخواهی سیاوش خروش برامد . هزاران ایرانی به خونخواهی سیاوش به فرماندهی رستم به سمت توران سرازیر شدند ودر جنگی بزرگ هرارن نفر از سپاهیان توران رو به انتقام خون سیاوش وهمراهانش به قتل رساند.

از انزمان هرسال سوگ سیاوش به نام سیاوشان برگزار میشد. مردم لباس سیاه به تن میکردند و بیرق سیاه بر سردر خانه هایشان میزدن. دسته های سوگواری راه مینداختند  وپرچم سیاه بلند میکردند وسوگواری میکردند واین سوگواری هزاران سال ادامه داشت.

http://arashk60516.blogfa.com/post-216.aspxمنبع:سیاوش9(سوگ سیاوش)


ارسال توسط khale |دسته:| امتياز : 3 | 1 2 3 4 5 6|سیاوش9(سوگ,سیاوش), سیاوش9(سوگ سیاوش),